تبليغاتX
ღღکلبه عاشقیღღ

ღღکلبه عاشقیღღ

یه وبلاگ عاشقانه برای همه عاشقا

 پاییز بی رحم ولی دوست داشتنی هم  رسید یک سال  گذشت از اولین پاییزی که من اون کنار هم بودیم .یک سال قشنگ.زشت.شیرین.تلخ چی بگم خودمم نمیدونم چه صفتی رو باید به این یک سال بدم  شاید میشد یک سال رویایی باشه خیلی شیرین تر از چیزی که الان هست  شاید هم میشد سالی تلخ و سخت باشه یه چیزی بدتر از اینی که الان تجربه میکنم .به هر حال اومدم سلامی گرم بکنم به پاییز و بهش بگم که با همه بی رحمی هات من خیلی دوست دارم مخصوصا روزای  بارونیتو .امیدوارم  مطلبمو بخونی  عشق من (که مطمئنم میخونی )میخوام شعری رو واست بزارم که دو ماه پیش تو یه روز بارونی برات خوندم  این شعر و  من وقتی گفتم که با گیتار کنار دریا زیر چتر نشسته بودیم   قابل تو رو نداره ولی بدون دوست دارم


من و گيتار توي ساحل اما يه چيزي کمه /بارونم هست پس درست شد اما نه بازم  کمه

گيتارم خوب ميدونه چي کم دارم هر چي باشه همدممه/اما  اونم که زبون نداره باهام حرف بزنه

گيتار و دريا و بارون  سه تاشون ساکت شدن /انگاري زبون ندارن که بگن  چه چيز کمه

اما چيزي که  بهم دروغ نميگه و زبون داره/خوب شناختمش آره اون دلمه 

دل من حرفي بزن چيزي بگو /کمي از دريا نداري قلبت پر تلاطمه

 دل من گريه نکن درد و غمت چيه آخه ؟/من که محرمم با تو پس تو بگو به من غمت

دل من بهم ميگه حتي اين بارون و دريا يا که  اون گيتار تو/ همشون دوست دارن پس نميگن بهت غمت

آخه اونا خوب ميدونن اسم اون بياد وسط/اشکات جاري ميشه داغون ميشي خراب ميشه تو امشبت

اما صبر کن دل من تو گفتي اون ؟/ فکر کنم  نه مطمئنم   اون همون دل آرامه
        

حالا ميفهمم چرا اين گيتار امشب نا نداره / يا که آسمون با اون غم نجيبش در حال باريدنه

 يا چرا در يا ديگه   آرمش قبلو نداره/  همه اينا غمشون از دوريه دل آرامه

اما بارون اما گيتار  اما درياي بزرگ/ دل آرا دوره از من اما جاش هميشه توي قلبمه

 درسته دوري اون سخته واسه همه ماها/اما دل آرا بهترين دليل براي زنده موندنه منه

 اگه ميخونم و مينويسم و يا ميميرم/ واسه اون دل آرای  نازمه   که همه زندگيمه

پس تو اي گيتار خاطرات من /شش و هشت و بنواز خيلي قشنگ تر از همه

يا سه چهارم که بودش شروع عشق پاکمون /اما غم نه آخه امشب شب شاديه منه

ميدوني چرا ميگم امشب شب رقصيدنه ؟ /آخه من دارم ميرم همين فردا به ديدنش
_____________________________________________________________________
کدوم فردا؟؟؟دل ما هم خوشه ها ولی خوب چیکار کنیم دیگه داریم دل و گول میزنیم
دوست دارم عشق جاودانم

+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 12:24 توسط سیریش |

چه دیر گذشت سه ماه دوری از عشق. سه ماهی که شاید اگه کنار عشقم

میبودم انداز ه ی سه روز میبود و میگذشت. سه ماه پیش بود که دخترک عاشق

اینجا براتون نوشت محسن نامرده و زده زیر همه چیز .اونروزا دخترک عاشق خیلی

چیزا نوشت ولی من سکوت کردم . شاید همتون اون روزا دلتون به حال دخترک

عاشق میسوخت و به من انگ نامردی و بی معرفتی میزدین .ولی الان با گذشت

سه ماه ا اون روز دوتاییمون قبول داریم اشتباه کردیم اما مشکل اینجاست که من

که نامرد داستان بودم هنوز هم تنهام اما دخترک عاشق که عاشق و مظلوم

داستان بود الان در کنار عشق جدیدش هست.حالا شما مقایسه کنید محسن

سیریش با اونهمه نامردی چرا نتونست عاشق کس دیگه ای بشه و منتظر بازگشت

عشقش بود و به کسی نگفت دوست دارم جز به عشقش ؟؟؟ و چرا دخترک

عاشق با اوهمه عشق بعد از گذشت دو هفته کلمه ی دوست دارم و به کس دیگه

ای گفت؟؟ امیدوارم دخترک عاشق خوشبخت بشه چون واقعا عاشقش بودم آرزو

میکنم حتی بدون من وبا کس دیگه ای هم خوشبخت بشه ولی قضاوت و میزارم به

عهده ی شما و قاضی عادلی که اون بالا سر هست.


حالا من موندم و تنهاییام اون رفته با عشق جدیدش ولی هنوزم میگم دخترک

عاشق دوست دارم


+ نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 16:55 توسط سیریش |

سلام

یه ساله شدیم....

اما کاشکی نمی شدیم....

ممنونم از اونایی که دعوتمو قبول کردن و به تولدمون اومدن....راست گفتم.....یه تولد دارین میبینین که تو عمرتون ندیدین....اما....

این تولد قرار نبود از اولش اینجوری باشه.....قرار بود کلی بگیم بخندیم...از خاطرات یه سالمون بگیم.....اما نمی دونم چی شد.....به هم ریخت....نقشه هامون.....دوستیمون.....قرارمون....عشقمون.....همه چی تو ۲ روز عوض شد......

اون حتی بهم مهلت نداد از خودم دفاع کنم.....انداخت تقصیر من و رفت.....

باشه آقا.....برو......خوش بگذره.....

ممنونم از همه اونایی که تو این چند ماه دوستامون بودن.....

اسماشونو می نویسم تا شاید بتونم لطفی که در حقم داشتن رو یه کوچولو جبران کنم....

1.عارفه جونم(دیوونه تنها) 2. پری جون(عاشق تک و تنها) ۳.عاطی جون(مامان و خود شاسخین) این دو تا دوستام واقعا بهم لطف داشتن و همین طور بچه های گل آبیته و دوستای گل خودم.....حالا میرم سر بقیه که به ترتیب از اون اولین پستمون اومدن و نظر دادن...

۳.بنه ی نخل بند باغ زندگی ۴.پریا 5.امید ۶.سرتق (ایمان جون) ۷.ما ۲ تا ۸.روزیلا ۹.شهاب ۱۰.گروه ترانسفر۸۸۸

۱۱.صادق(کارت پستال های فوق العاده) ۱۲.ایمان(انتظار عشق) ۱۳.ویلسون خان عزیز(یکی از بچه های گل آبیته) ۱۴.میثم(دنیای عاشقانه ها) ۱۵.محمد(شعر و عکس عاشقانه) ۱۶.تنها ترین تنها(و اما عشق....) ۱۷.آبولا(میثم جون) ۱۸.ندا(عاشقانه) ۱۹.مهدی(lovely)

۲۰.نسیم(پرنده عشق) ۲۱.محمد مالدینی عزیز(از پسرای گل آبیته) ۲۲. سامان خان گل(از بچه های باهال آبیته) ۲۳.فرخنده ۲۴.شایان شکست خورده بد بخت و ساده ۲۵.فرگل ج.ون عزیزم(یکی از بهترین دخترای آبیته) ۲۵.شاهین ۲۶.موبد آتشکده خاموش(محمد جون) ۲۷.مونا ۲۸.ستاره ۲۹.احسان

۳۰.میلاد(تسلیت قلب صبورم...) ۳۱.فر فری ۳۲.شرین(معجزه عشق) ۳۳.کیمیا(آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند...) ۳۴.عاشق ۳۵.مهران ۳۶.مترسک قسمتی (عشق بازی روی صلیب) ۳۷.همایون(عشق و صداقت) ۳۸.رقیم ۳۹.حمید و شیرین

۴۰.جاوید ۴۱. جواد ۴۲.محدثه ۴۳.رضا ۴۴.شیوا ۴۵.خدا ۴۶.سکوت ۴۷.نیلوفر ۴۸.وحید-ابلیس ۴۹.امیر

۵۰.شمیم ۵۱.پسری دیوانه ۵۲.ساروان ۵۳.کاروان ۵۴.علیرضا ۵۵.نازی ۵۶.پسر آبی(از بچه های گل استقلالی) ۵۷.یلدا ۵۸.محمد(ستاره های دلتنگی) ۵۹.زهرا

۶۰.امین ۶۱.یک استقلالی ۶۲.مصلح ۶۳.دختر عاشق ۶۴.ملیحه( آبجی ملیحه جووونم) ۶۵.روت ۶۶.شیما ۶۷.سامی ۶۸.ساناز ۶۹. تنها ترین تنها

۷۰.ایرانیان بیدار ۷۱.مشکی رنگ عشقه ۷۲.دل شکسته ۷۳.تارا جونم (همیشه بهم لطف داشته) ۷۴.مریم ۷۵.میثم ۷۶.سیاوش ۷۷. نورا جونم( زن داداشیم) ۷۸.عزیز ۷۹.امین و بهار

۸۰.دیوونه الهه ناز(الهام جونم) ۸۱.بی نشان ۸۲. عاشق دیوونه ۸۳.الناز ۸۴.سانار ۸۵.سامی جون ۸۶.وحید ۸۷.مدیران گمنام ۸۷.پسر تنها، بدبخت، بیچاره و بدشانس ۸۸.رحیم ۸۹.سعید

۹۰.شبهای تنهایی  ۹۱. راشین ۹۲.نها ۹۳.نیما ۹۴.اسی ۹۵.مسعود ارحامی ۹۶.شمیسا ۹۷.فرهاد ۹۸.شهروز ۹۹.من

۱۰۰.پویا(یکی از بهترین دوستام) ۱۰۱.آرمین ۱۰۲.اسیر خویش ۱۰۳.مینا ۱۰۴.سلام ۱۰۵.یاسی ۱۰۶.افشین ۱۰۷.نرگس ۱۰۸.روح الله ۱۰۹.سمیرا تنها

۱۱۰.خوشگل خانومی ۱۱۰.نرگس-عسل ۱۱۱.سیامک ۱۱۲.فرناز ۱۱۳.سارا ۱۱۴. غریبی در غربت ۱۱۵.حسین ۱۱۶.امیر(زندگی من  عشق من) ۱۱۷.زردآب سرد ۱۱۸.دلارا شیطون ۱۱۹.توسن

۱۲۰.رهگذر ۱۲۱.حبیب ۱۲۲.کاری(زهرا جون عزیز دلم) ۱۲۳.دریا ۱۲۴.شیرین ۱۲۵.ایهام ۱۲۶.لاله ۱۲۷.همیشه بارانی ۱۲۸.پای بست ۱۲۹.پر زخم

 ۱۳۰.مهدی دهقان ۱۳۱.احسان و فریده ی احسان ۱۳۲.زیبا ۱۳۳.آذر ۱۳۴.خوشرو(صبا جونم) ۱۳۵.امیر و الی ۱۳۶.عاشق ابدی ۱۳۷.سحر ۱۳۸.علی ۱۳۹.نیلرام ۱۴۰.پیام ۱۴۱.شاهرخ............ و همه بچه هایی که اسمشون شاید جا افتاده باشه

از همگیتون ممنونم که این همه اومدین بهمون سر زدین.....

واقعا نمی دونم چرا اینجوری شد؟؟؟

ما اینهامه ادعا داشتیم....اینهمه به خودمون مغرور می شدیم که ما واقعا عاشقیم.....آخه چرا اینجوری کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا منو تنها گذاشت؟؟؟؟

آهای سیریش.....کجای؟؟؟؟؟؟؟؟چرا تنهام گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه تو نبودی که قسم می خوردی تا همیشه باهام بمونی؟؟؟؟؟؟؟

آخه چرا؟؟؟؟؟؟

شعر این آخر و عکسا و آهنگ وبلاگمون رو با دقت گوش بده.....به تک تک جمله هاش دقت کن......همش حرفای دل منه......باهام اینجوری تا نکن......

آخه من بدون تو چی کار کنم؟؟؟؟

یکی کمکم کنه......خواهش می کنم.......

دیگه دارم میرم.....

تولدمون مبارک......

هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

منمو، حسرت با تو ما شدن
تو ای يو، بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه
اول دوراهی آشنا شدن



تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شکسته بودن
همه ی قصه همين بود

می تونستم با تو باشم
مثه سايه مثل رويا
اما بيدارمو بی تو
مثه تو تنهای تنها




هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

 

 

ss

 

ss

 

ss

 

ss

ss

 

ss

 

ss

 

ss

 

ss

 

ss

 

ss

 

ss

 

ss

ss

 

ss

 

ss

ss

 

ss

 

این وبلاگ برای همیشه بسته شد.....

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 18:17 توسط دخترک عاشق |

ssبه نامش

ssبه یادش

ssبه یاریش

امروز ۵ روز مونده که ما یه ساله بشیم....

چقدر دیر می گذره...انگار ۵ ساله......وااای خدااا.....دارم قاطی می کنم.....

امروز دیگه واقعا طاقتم طاق شده.....خیل سخته.....

خدایا یه کاری بکن که بتونم یه سالگیمو ببینم......

همینو ازت می خوام....همین

 

ss

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:47 توسط دخترک عاشق |

از كجا شروع كنم ؟؟؟ همشو خودتون ميدونيد  و اينو هم خوب ميدونيد كه تا حدود 7 روز ديگه  عشقمون اولين سالگرد خودشو ميبينه .شنبه ي هفته ي ديگه سالگردمون هست .يه هفته ي باحال در انتظارمون هست اونقدر خوشحالم و واسه اونروز  ذوق دارم كه روزا داره برام  خيلي دير ميگذره  خيلي دوست دارم زود شنبه بشه واي خداي من چه روز قشنگي ميشه . جاي همتون خالي  .حسودا بتركه چشمتون .

برام دعا كنيد روز قشنگي رو بتونم براي عشقم رقم بزنم 



+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 15:6 توسط سیریش |

به نام آنکه در اوج تنهاییم فرشته ای آورد تا زندگی را برایم شیرین کند....

ss

می نویسم...برای شکر....برای عشقی که به من عطا کردی....برای روزها و شبها و ساعات و دقایقی که برایم گریستی...برایم نگران شدی....برایم خنده و شادی آوردی.....و زندگی را برایم از نو آغاز کردی....

آری عشق من ...زیبای من....در سکوت زجر آفرین شبهای تنهاییم تنها تو بودی که مرا به سخن واداشتی....تنها تو بودی که آن ظلمت را برایم منور ساختی.....

عشق من...همدم شبهای تنهاییم...همدم گریه ها و خنده هایم.....تنهایم نگذار....در این جنگل پر از گرگ.....در این سرزمین سوزناک از آتش خیانت...نگذار تا با گرگ های خرگوش نما در دام اسیر شوم.....

می سپارمت....به همان که تو را به من داد....به همان که همیشه پاسبان شب هایمان بود....به همان که قلب هایمان را پیوند داد و به یکدیگر هدیه کرد....

می روم....تا باز هم با فریادی از ژرفترین جای قلبم بگویم.......عزیزم دوستت دارم

ss

 

ss

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 17:7 توسط دخترک عاشق |

چند وقتيه شديدا دارم از بيماري رنج ميبرم بيماري اي كه داره واقعا ديوونم ميكنه دوست نداشتم به عشقم بگم ولي حالا كه گفتم  ميخوام شما هم بدونيد تا اگه ميتونيد كمكم كنيد  امشب بعد از ساعت 8 رفتم پيش دكتر روانپزشك اونم به صورت اتفاقي چون واقعا داشتم احساس پوچي , بي خاصيتي ,و ... ميكردم شايد زياد با اين حس من آشنا نباشيد ولي واقعا ديوانه كنندست  دكتر روانپزشك از من خواست تا چيزايي كه تو اين چند سال اخير اتفاق افتاده رو مو به مو براش توضيح بدم  ملاقات من و دكتر حدود 1 ساعت و نيم طول كشيد  چون واقعا داشتم كل زندگيمو براش توضيح ميدادم  دكتر  پيشنهادهايي رو بهم براي فرار از اين وضعيت داد كه براي خودم بي معني و خنده دار بود چميدونم همون چرت و پرتاي هميشگي كه برو مسافرت خوش بگذرون و گفت فعلا   فقط ميشه با تزريق روحيه مشكلتو حل كني  و از دارو و اينا خبري نيست  .يه افسردگي  خفيف كه شايد خيلي ها بهش دچار ميشن ولي كمتر پيش مياد دنبال حل مشكلشون به پزشك مراجعه كنند اگه كسي مشكل من و داشته و ميتونه كمكم كنه لطف تو نظرات دريغ نكنه  واقعا به كمكتون احتياج دارم حتي شما دخترك عاشق عزيز كه تنها دلخوشي من تو اين زندگي هستيد . شايد اگه اين حرفو به معشوقه ام  بزنيد  بهتون بخنده و بگه  شما دروغ ميگيد چون    تصويري كه اون از من تو ذهنش داره يه عاشق هميشه شاد هست كه تو بدترين شرايط هم ميخنده ولي نميدونه اين پسري كه داره ميبنه تنها سايه اي از اون پسر شاد هميشگي هست و اگه شادي اي هم ميبينه  همش مصنوعي هست  بچه ها داداشاي گلم -آبجي هاي مهربون  اصلا جداي اينكه اينجا يه وبلاگه و معمولا واسه لينك كردن نظر ميدين  اگه پيشنهادي داريد كه ميتونه برام كارساز باشه حتما برام تو نظرات بزاريد 

خيلي به كمكتون احتياج دارم خيلي زياد 
كمكم كنيد تا مثل اين رز خشكيده نشم  چيزي ازم نمونده 



+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 23:14 توسط سیریش |

عشقمون داره يك ساله ميشه  دقيقا دو هفته ي ديگه اين اتفاق بزرگ تو زندگيمون ميفته .به همين سادگي يك سال گذشت .از اولين ملاقاتمون تو يك مسنجر ساده ,اولين چتمون تو ياهو مسنجر ,اولين پيشنهاد دوستي من به تو , قبول كردن شما و بالاخره  اولين تماس تلفنيمون .چه زود گذشت عزيزم  چه روزايي كه با هم خنديديم ,گريستيم,دعوامون شد ,واسه هم دلواپس شديم ,سر هم داد كشيديم ,به همديگه دلداري داديم و . . .  بايد برگردم ببينم آيا تونستم  يه عشق دوست داشتني برات باشم  بايد ببينم  من به عنوان يه داداش اصلا تاثيري تو بهتر كردن روحيه ي شما داشتم؟؟؟جواب همه ي اينا رو  بايد از زبون خود شما بشنوم من نهايت سعي و تلاشمو كردم خدا كنه تونسته باشم .چه روزاي قشنگي داشتيم عزيزم  چه شبهايي كه تا صبح با هم چتيديم چه روزايي كه  انتظار كشيديم  تا سر موعد مقرر با هم بچتيم يا به هم زنگ بزنيم  اصلا باورم نميشه  عشقمون به همين زودي يك ساله شد اونقد بهمون خوش گذشت كه نفهميديم كي گذشت اين يك سال . حسودا دوست نداشتن كه ما عشقمون يك ساله بشه  حسودا بهمون ميگفتن عشق شما هوسه ولي  حسودا الان دارن ميسوزن از عشق من و تو  چششون در آد . يعني ميشه روزي برسه كه من و تو هم دستمون تو دست هم باشه  و به گذشته هامون بخنديم؟؟
خدا خودت ببين توكل من و اون به خودته.





+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 3:53 توسط سیریش |

سلام

اومدم تشکر...

برا همه چی....

برا اون همه محبتی که همیشه بهم می کنی....

برا اینهمه دل داری که امروز بهم دادی....

برا اینکه وقتی گریه می کردم آرومم کردی....

آره.....حالا که آروم شدم واقعا دارم فکر می کنم که آزمون ورودی اونقدرا هم ارزش نداشت که مرواریدای چشمم بیاد پایین.....که تورو هم ناراحت کنم.....

خوشگل نانازی من......ممنون که همیشه هوامو داری و آرومم می کنی....مخصوصا تو شرایط خیلی سختی مثل امروز......

امروز وقتی مشاور اسممو جز قبولیای دبیرستان نخوند خیلی زور زدم جلو بچه ها اونم تو سالن گریه نکنم.....خب زور زدنم جواب داد...اما فقط تو سالن....

وقتی اومدم تو کلاس دیدم یکی از بچه ها داره گریه می کنه منم اشک تو چشام جمع شد...خیلی خودمو کنترل کردم تو کوچه داشتم می رفتم تا به سرویس برسم دیگه طاقتم طاق شد.....دو تا قطره افتاد پایین....

رفتم جایی که همیشه سرویس بود....نبود....

یهو احساس کردم دنیا داره می چرخه ......منم باهاش چرخیدم .....نمی دونم دور خودم یا دور زمین...اما چرخیدم.....دیگه اونقدر تو چشام اشک بود که جایی رو نمی دیدم.....فقط سیمین رو دیدم که اومد طرفم

گفت:" چی شده؟؟؟آزمون قبول نشدی ؟؟؟"گفتم:" نه".....به تیکه بهم گفت:" بشین زار بزن و گریه کن...."

منم بلافاصله بقلش کردم و زدم زیر گریه....دیگه تا جایی که جا داشتم گریه کردم...

سرویس اومد سیمین به زور منو از خودش جدا کرد و نشوند تو سرویس و خودش کنارم نشست.....اینبار خیابونو نگاه و گریه می کردم....

سیمین گفت چته؟؟؟؟گفتم "سیمین قبول نشدم می فهمی؟؟؟؟حالا جواب خونه رو چی بدم؟؟؟؟؟

الان بر می گردن می گن خاک تو سرت.....نمی تونی یه آزمون به این راحتی رو قبول بشی....مشاورمون گفت اگه ۳۰ نفر انتخاب می کردن قبول بودی اما چون ۲۲ نفر برداشتن نوبت به تو نرسید......یعنی نمرم اونقدر بالا بود که طبق قول اولشون که ۳۰ نفر بود منم قبول بودم...اما حالا؟؟؟"و دوباره گریه کردنام شروع شد.....

سیمین کلی قسمم داد....جون خودش...جون تو.....بالاخره دیگه گریه نکردم....ولی حالم هنوز گرفته بود....تا اینکه اومدم خونه....

تو رو که دیدم واقعا نمی تونستم باهات چت کنم ......

خلاصه اولش گریه کردم اما بعدش تو مثل همیشه مسکن من بودی و آرومم کردی....

خوشگلم نمی دونم چه طوری به خاطر امروز ازت تشکر کنم....

از اون موقع تا حالا دارم به این فکر می کنم که اگه تو رو نداشتم باید چی کار می کردم؟؟؟؟تا کی باید غصه می خوردم و گریه می کردم؟؟؟

اگه خدا یه فرشته ای به مهربونیه تو رو بهم نداده بود کی باید آرومم می کرد؟؟؟

خدایا هزاران بار شکرت می کنم.....به خاطر این فرشته کوچولویی که بهم دادی(البته همچینم کوچولو نیست)

عشق من خیلی دوست دارم.....همیشه باهام بمون.....

 

ss

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 20:11 توسط دخترک عاشق |

تو اين دو ماه كه پيش و رو دارم دو تا اتفاق خيلي مهم تو زندگيم در حال

رقم خوردن هست اوليش  اولين سالگردعشق جاودانم هست و دوميش

تولد زندگي من هست  تولد كسي كه خيلي چيزا رو با اينكه ازم كوچيك

تره بهم آموخت تولد نفس من تولد كسي كه دوباره دستمو گرفت تا مزه

دوباره متولد شدن رو بچشم . پس منم مثل اون روز شمار بالاي صفحه

با خودم لحظه شماري ميكنم كه اين دو روز برسه و دين خودمو نسبت به

عشقم كه در مورد اوليش هست و همون پايبند موندن به عهدمون هست

ادا كنم



+ نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 4:1 توسط سیریش |

اینجا یه جایی برای همه عاشقاس....
اونایی که عاشق هستن....
اونایی که عاشق بودن....
یا حتی اونایی که معشوقن....
من(دخترک عاشق)و سیریش اینجا رو راه انداختیم تا هم خودمون درد و دل کنیم و کمک بخوایم و هم به درد و دلاتون گوش بدیم و کمک کنیم...
حرفای دلتونو به ما بگین....
ما هم کمکتون می کنیم....
لینکمون آزاد هست...فقط اگه خواستین لینک کنین خبر بدین تا مام لینکتون کنیم....
اینم آی دی وبلاگ هست اگه خواستین اددش کنید و اونجا درد و دلتونو بگید تا ما بذاریم تو بلاگ تا بقیه دوستان بیان و راه حل بدن...
lover_house_86@yahoo.com
اددمون کنیدااا.....منتظریم...
شاد باشین.....

Home
Email
Night Skin